شهاب الدين احمد سمعانى

456

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

فرعون را مىگويند : چرا موسى را نكشتى ؟ 14 و زفان حالت بر منبر قطع حيلت جواب مىدهد كه أ أقتل قاتلى ؛ كشندهء خود را نتوان كشت . اين‌همه فضل و لطف و احسان در حق موسى بفرموديم ، از صبيّى نبيّى كرديم ، از شبانى جهانى ، از صاحب گليمى كليمى بىهيچ وسيلت و ذريعت و سبب و علّت ، و آنگه صمصام غيرت طريقت بر سر سرّ او بداشتيم تا چون در مقام كلام به عصا نظر كند كه هى عصاى ، گفتيم : الق عصاك . چون به نعلين التفات كرد ، گفتيم : اخلع نعليك . چون به نظر ديده رخت فرونهاد ، گفتيم : لن‌ترانى . از اين بود كه سيّد سادات و منبع عزّ و سعادات از حجرهء امّ هانى به قبّهء قاب قوسين رفت ، ديدهء اختيار فراز كرد و از ميل آتشين و ناوك دل‌دوز موسى اعتبار گرفت . وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى ؟ قالَ : هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها . موسى كه كليم الانبياء بود دانست كه دنيا قاطع طريق است از همه دنيا برون آمد جز عصا بيش نماند . در مقام مكالمت فرمودند كه أَلْقِها يا مُوسى فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى ، ففزع موسى فناداه الجليل خُذْها وَ لا تَخَفْ ، و اراه الله انه لم يكن فى الدنيا فى عينك اصغر منها ، و هى حية يحب ان تخافها . به وى نمود كه در ديدهء تو در دنيا حقيرتر از اين عصا / a 153 / نبود و اين خود افعى است ؛ شرط آن است كه از اندك و بسيار دنيا بترسى ، فَأَلْقاها فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى . يعنى تسعى الى موسى . افعى قصد كرد و لسان حقيقت بر منبر طريقت به اين عبارت در سخن آمده كه كلّ ما شغلك عن الحقّ فهو عدوّك ، و كلّ ما انقطعت اليه ادنى انقطاع فهو خصمك كهذه العصاء . هرچه ترا از حق مشغول كند عدوّ تو است و بر هر ذرّه‌اى كه اعتماد كنى خصم جان تو است . اوّل فرمودند 15 كه عصا بيفكن تا اعتماد بريده گردد ، چون اعتماد بريده گشت ، گفتند : بردار كه سرّى ربّانى آشكارا گشت . آورده‌اند كه موسى عليه السّلام درد ساق و قدم داشت و از حضرت فرموده بودند كه هر چه خواهى از ما خواه . علاج آن درد طلب كرد ، فرمودند كه به كوه آى و از فلان گياه بدرو ، و بخور . چون بر آن قضيت برفت ، علّت زائل گشت . چون روزى چند برآمد ديگرباره علّت پديد آمد ، موسى به سر گياه باز آمد شفا نيافت ، درد زيادت گشت . ديگرباره دعا كرد ، فقال له جبرئيل : اشتكيت فعدت الى اللّه فشفاك فلمّا اشتكيت فعدت الى الدّواء فوكّلك اليها . يا موسى اوّل شفا از حضرت حق طلب كردى ، شفا يافتى ، بار ديگر از گياه طلبيدى ، نيافتى . آورده‌اند كه چون يوسف 16 صدّيق را - عليه السّلام - در چاه مىانداختند ، بر سر چاه به